آیا پاستور و ادیسون به جهنم میروند ولی بسیاری از مسلمانان بی مصرف به بهشت می روند؟
• آیا می توان در باره سرنوشت افراد و بهشت و جهنمی بودن آنان قضاوت کرد؟
وقتی
كه عثمان بن مظعون از دنيا رفت، زنی از انصار به نام ‹ ام علاء › كه ظاهرا
زن همان مردی بود كه عثمان بن مظعون در خانه او میزيست و مهمان او بود،
در حضور حضرت رسول خدا ‹ص› جنازه وی را مخاطب ساخته، گفت:« بهشت تو را
گوارا باد. » با اينكه عثمان بن مظعون مرد جليل القدری است و رسول اكرم در
مرگ او سخت گريستند و خود را روی جنازه وی انداختند و او را بوسيدند ولی
از اين اظهار نظر گستاخانهای كه آن زن كرد خشمگين شدند، با نگاهی غضب
آلود متوجه وی شده فرمودند:« از كجا میدانی؟ چرا ندانسته قضاوت میكنی؟
مگر به تو وحی شده است؟ مگر تو از حساب خلق خدا آگاهی؟ » زن عرض كرد:« يا
رسول الله! وی همنشين شما و جنگجوی مجاهد شما بود. رسول اكرم‹ صلی الله
علیه وآله › جمله عجيبی فرمود كه شايان دقت است. فرمود:« من فرستاده خدايم و
نمیدانم با من چگونه رفتار خواهد شد.»
چنان که می بینید انسان نمی
تواند در مورد عاقبت افراد اظهار نظر کند که اهل بهشت است يا اهل جهنم؟ ما
چه میدانيم كه افكار و معتقدات واقعی او چه بوده است؟ منوياتش چه بوده
است؟ ملكات روحی و اخلاقی او چه بوده است؟ و حتی مجموع اعمال او چه بوده
است؟ آشنايی ما با او در حدود اعمال ظاهری او است و بس .بنابر این به جای
بحث در باره افراد مثل پاستور یا دکارت، ملاک ارزیابی اعمال را مورد بررسی
قرار می دهیم.
• اگر کسی بدون اینکه دین حق را بپذیرد عمل نیکی انجام دهد، از سوی خداوند چه اجر و پاداشی دارد؟
از بیان این که دین برحق فقط اسلام است و دینی جز آن پذیرفته نیست صرف نظر می کنیم و آنرا بدون بیان دلیل می پذیریم.
اکنون
این مسئله مطرح است که اگر کسی بدون پذیرش دین حق عمل نیکی که دین حق آنرا
عمل صالح می داند انجام دهد، آیا اجر و پاداشی در نزد خدا دارد؟ دين حق
میگويد امين باشيد و دروغ نگوييد. آيا اگر غير مسلمانی اعمالش منطبق بر
همين دستور باشد، پاداشی دريافت خواهد كرد يا نه؟
دو گروه به سوال
پاسخ داده اند. گروه اول كسانی كه داعيه روشنفكری دارند و با قاطعيت
میگويند هيچ فرقی ميان مسلمان و غير مسلمان، بلكه ميان موحد و غير موحد
نيست. هر كس عمل نيكی انجام دهد، مثلا خدمتی از راه تأسيس يك مؤسسه خيريه
انجام دهد، استحقاق ثواب و پاداش از جانب خداوند را دارد. میگويند خداوند
عادل است. برای خداوند چه فرق میكند كه بندهاش او را بشناسد يا نشناسد،
به او ايمان داشته باشد يا نداشته باشد؟ خداوند هرگز به خاطر اينكه يك
بندهای با او رابطه آشنايی و دوستی ندارد عمل نيك آن بنده را ناديده
نمیگيرد و اجر او را ضايع نمیگرداند.
گروه دوم کسانی هستند كه تقريبا
همه مردم را مستحق عذاب میدانند. اينها يك حساب سادهای دارند، میگويند
مردم يا مسلمانند و يا غير مسلمان، غير مسلمانها كه تقريبا سه ربع مردم
جهان را تشكيل میدهند به اين جهت كه مسلمان نيستند اهل دوزخند. مسلمانان
نيز يا شيعهاند و يا غير شيعه، غير شيعه كه تقريبا سه ربع مجموع مسلمانان
را تشكيل میدهند به اين جهت كه شيعه نيستند اهل دوزخند، شيعيان نيز
اكثريتشان تنها اسم تشيع دارند و اقليتی از آنها به اولين وظيفه خود كه ‹
تقليد › از يك مجتهد است عمل میکنند. بنابراین كسانی كه اهل نجات میباشند
بسيار اندكند.
این گروه داشتن دین حق را اصل می دانند و برای عمل ارزش
کمتری قائلند. حتی عده ای عمل را کاملا بی ارزش انگاشته و انتصاب ظاهری به
شیعه و اظهار دوستی امیر المومنین علیه السلام را برای نجات كافی دانسته
اند. اين طرز تفكر عامل اساسی بيچارگی شيعه در عصر اخير بشمار میرود .
دراويش
و متصوفه اعصار اخير به نحوی ديگر و به بهانهای ديگر عمل را تحقير
میكنند، آنها موضوع صفای قلب را دستاويز قرار دادهاند در صورتی كه صفای
حقيقی قلب محرك و مؤيد عمل است نه منافی با آن .
• پاسخ قرآن به مسئله اعمال نیک غیر مسلمانان چیست؟
قرآن
كريم در اين مسأله به ما فكری مغاير با آن دو فكر میدهد كه كاملا مخصوص
قرآن است . نظر قرآن نه با انديشه گزاف روشنفكر مابان ما تطبيق دارد و نه
با تنگ نظری خشك مقدسان ما. نظر قرآن بر منطقی خاص استوار است كه پس از
وقوف بر آن هر كسی اعتراف میكند كه سخن صحيح در اين زمينه جز آن نيست.
قرآن کریم پاسخ این سوال را مرتبط با دو موضوع مهم می داند: اول اینکه چرا
این عمل نیک را انجام داده است وسپس اینکه چرا دین حق را نپذیرفته است.
قرآن با پاسخ به سوال اول ملاک ارزشمند بودن یک عمل را بیان می کند و با
پاسخ به سوال دوم به ارتباط جهان بینی با سرنوشت آدمی می پردازد. از نگاه
قرآن، کافر و موحد غیر مسلمان و مسلمان سرنوشتی یکسان ندارند.
• ملاک سنجش اعمال نیک از نظر قرآن ‹ حسن فعلی › و ‹ حسن فاعلی › است.
از
دیدگاه قرآن برای سنجش ارزش یک عمل باید از دو منظر به آن نگاه کنیم.
ابتدا به خود عمل و ارزش فردی و اجتماعی آن و سپس به عمل کننده و انگیزه او
از انجام عمل.
از دیدگاه اول آثار اعمال مورد توجه قرار میگیرد. عملی
که از این نظر نیکو باشد در تاریخ و در اذهان بعنوان عمل صالح ثبت می شود.
مثلا اگر کسی بیمارستانی بسازد، شك نيست كه عمل او ازنظر اجتماعی و در
مقياس تاريخ خير است، يعنی كار مفيد و نافع برای خلق خداست. در اين حساب
تفاوتی نمیكند كه هدف او از ايجاد بيمارستان رياكاری و تظاهر است يا هدفی
انسانی و عالی و مافوق مادیات است؟ به این بعد از ارزش عمل ‹ حسن فعلی ›
گفته می شود.
دیدگاه دومی، کیفیت صدور عمل و انگیزه فرد از انجام عمل
است. از این منظر، برای اينكه عمل، عمل خير محسوب گردد مفيد بودن خود عمل
كافی نيست. در اينجا حساب اين است كه فاعل با چه نيت و برای وصول به چه
مقصدی اقدام كرده است . اگر فاعل دارای نيت و هدف خير باشد و كار خير را با
انگيزه خير انجام داده باشد كارش خير است و حسن فاعلی دارد در این صورت
عمل او هم در امتداد تاريخ و زندگی اجتماعی بشری پیش رفته است و هم در
امتداد معنوی و ملكوتی پیش رفته و به سوی خدا صعود کرده است.
البته
نباید به اشتباه حسن فعلی را از یاد برد وتصور کرد که تنها حسن فاعلی مهم
است. هر دو جنبه برای ارزشمند بودن عمل لازم است. اینکه کسی با نیت صواب
عمل ناصوابی پیش گیرد، مثلا برای امر به معروف روشی نادرست برگزیند، جهل
مرکب و گمراهی مضاعف است.
• علت نپذیرفتن دین حق و تاثیر آن در سرنوشت افراد
فعلا
صحبت از کفر است؛ یعنی انکار کردن خدا. بحث موحدان غیر مسلمان که خدا را
می شناسند اما دین حق را نپذیرفته اند در ادامه مطلب خواهد آمد.
شكی
نيست كه كفر بر دو نوع است: يكی كفر از روی لجبازی و عناد كه كفر جحود
ناميده میشود و ديگر كفر از روی جهالت و نادانی و آشنا نبودن به حقيقت.
در مورد اول، دلائل قطعی عقل و نقل گوياست كه شخصی كه دانسته و شناخته، با
حق عناد میورزد و در صدد انكار بر میآيد مستحق عقوبت است. ولی در مورد
دوم بايد گفت اگر جهالت و نادانی از روی تقصير كاری شخص نباشد مورد عفو و
بخشش پروردگار قرار میگيرد.
به همین ترتیب اسلام نیز بر دو نوع است.
بسياری از ماها مسلمان تقليدی و جغرافيايی هستيم. به اين دليل مسلمان
نامیده می شویم كه پدر و مادرمان مسلمان بودهاند و در منطقهای به دنيا
آمده و بزرگ شدهايم كه مردم آن مسلمان بودهاند. چنینی اسلامی که بدون
تسلیم واقعی در برابر حق باشد ارزشی ندارد. آنچه ارزش دارد آن است كه شخص
قلبا در مقابل حقيقت تسليم باشد و درِ دل را به روی حقيقت گشوده باشد تا
آنچه كه حق است بپذيرد و عمل كند.
قرآن می فرماید در قیامت هیچ چیز به
درد انسان نمیخورد به جز قلب سالم؛ و اساسی ترین شرط سلامت قلب تسلیم بودن
در برابر حقیقت است. ممکن است کسی مطلبی را از روی عقل و منطق پذیرفته باشد
اما قلب او تسلیم آن نباشد. آنوقت است که در عمل بر خلاف آن عمل میکند.
تسلیم قلب یعنی تسلیم سراسر وجود انسان.
اگر كسی دارای صفت تسليم باشد و
به عللی حقيقت اسلام بر او مكتوم مانده باشد و او در اين باره بی تقصير
باشد، هرگز خداوند او را معذب نمیسازد و او اهل نجات از دوزخ است.
• سرنوشت کافری که پس از شناخت حقیقت آنرا نپذیرفته است
سوال
این است که اگر از انسان در برابر حقيقت ، خصوصا حقيقتی كه از اصول دين
بشمار میرود لجاج ورزد و عناد به خرج دهد و از سویی عمل خيری با همه شرايط
حسن فعلی و فاعلی از او سر بزند، آيا آن عمل به واسطه اين لجاج و عناد
نابود میگردد؟
در اينجا مسأله ‹ آفت › مطرح است .آیا ممكن است عملی،
هم دارای حسن فعلی باشد و هم دارای حسن فاعلی، و به تعبير ديگر هم پيكر
صحيح داشته باشد و هم روح و جان سالم ، ولی در عين حال از نظر ملكوتی به
خاطر آفت زدگی تباه و پوچ گردد؟
بله؛ قرآن كريم يكی از آفات را ‹ جحود
› يعنی ‹ حالت ستيزه گری با حقيقت › می داند. جحود يعنی اينكه آدمی حقيقت
را درك كند و در عين حال با آن مخالفت كند. به عبارت ديگر جحود اين است كه
فكر و انديشه به واسطه دليل و منطق تسليم گردد و حقيقت از نظر عقل و چراغ
انديشه روشن گردد، اما روح و احساسات خودخواهانه و متكبرانه سرباز زند و
تسليم نشود. جحود يعنی حالت كافرماجرايی؛ نظیر آن حالتی كه ابوجهل داشت:
میدانست كه پيغمبر اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) در دعوت نبوت
راستگو است ولی چون حالت كافرماجرايی داشت ايمان نمیآورد. قرآن اين ‹ آفت
زدگی › را ‹ حبط › مینامد و میفرمايد:« اعمال آنان مانند خاكستری است كه
باد تندی بر آن بوزد و آن را از بين ببرد.»
آفت زدگی اختصاص به كفار
ندارد. در اعمال نيك مسلمانان نيز ممكن است پيش آيد. ممكن است يك مسلمان
مؤمن، در راه خدا به فقير مستحقی صدقه بدهد و صدقه او مورد قبول واقع گردد
ولی بعد آن را با منت گذاشتن بر او و يا با نوعی آزار روحی ديگر به او،
نيست و نابود گرداند و تباه سازد .
گاهی شنيده میشود كه اشخاصی
میگويند ما حاضر هستيم به جهنم برويم ولی اين كار را نكنيم، يعنی اگر اين
مطلب حقيقت هم باشد ما حاضر نيستيم بپذيريم . اين حالت هر چند در موضوعات
كوچك باشد، حالت بسيار خطرناكی است و چه بسا بسياری از ماها گرفتار آن
باشيم. فرض كنيد طبيبی عالی مقام و يا مجتهدی عالی مقام كه شهرت جهانی
دارد در يك مسأله مربوط به فن خودش تشخيصی بدهد و نظر خود را ابراز دارد،
بعد يك فرد گمنام، طبيب يا طلبهای جوان در همان مسأله نظر مخالف بدهد و
دلائل قطعی هم ارائه كند و دیگران هم بخاطر شخصيت آن مقام عالی، نظر آن
جوان را نپذیرند و گفته آن مقام را تصديق كنند. در اين حال اگر آن متخصص
مشهور تسليم گفته آن طبيب يا آن طلبه جوان بشود يعنی اگر تسليم حقيقت گردد
و اعتراف به اشتباه خويش كند واقعا ‹ مسلم › است، زيرا « الاسلام هو
التسليم ». چنين شخصی از صفت پليد ‹ جحود › مبراست. ولی اگر انكار ورزد و
به خاطر حفظ حيثيت و شهرت خود با حقيقت مبارزه كند، كافر ماجرا و جاحد است
.
غير از آنچه كه ياد شد آفتهای ديگری نيز وجود دارد. از جمله حسد و
ریا و بی تفاوتی و بی حسی در دفاع از حق و حقيقت. انسان نه تنها بايد در
مقابل حقيقت جحود نداشته باشد، بی طرف هم نمیتواند باشد. بايد از حق دفاع
كند. مردم كوفه میدانستند كه حق با حسين بن علی ‹ع› است و اين معنی را
اعتراف هم كرده بودند؛ ولی در حمايت از حق و دفاع از آن كوتاهی كردند. در
حقيقت ، حمايت نكردن از حق ، جحود عملی است.
• پس اعمال پسندیده آنان هیچ نتیجه ای ندارد؟
انگیزه
انسان از انجام عمل یا خدایی است یا نفسانی و دنیا طلبی و یا وجدانی و
مردم دوستی. انگیزه های وجدانی را جداگانه بررسی می کنیم. اما کسانی که
انگیزه خدایی یا دنیایی دارند، به هر خواسته ای که برای آن تلاش میکنند
خواهند رسید. کسی که برای دنیا تلاش می کند آنرا بدست می آورد و کسی که
برای آخرت تلاش می کند به آن خواهد رسید.
قرآن كريم میفرمايد: « هر كس ‹
فقط › طالب دنيای نقد باشد ، آن مقدار كه بخواهيم به آنان كه بخواهيم
میدهيم، سپس برای وی جهنم را قرار دادهايم كه نكوهيده و رانده شده وارد
آن میگردد. و هر كس خواهان آخرت باشد و كوشش شايسته آن را انجام دهد، پس
كوشش آنان مورد قدردانی قرار خواهد گرفت.» يعنی اگر كسی سطح فكرش از دنيا
بالاتر نباشد و هدفی عالی تر از دنيا نداشته باشد محال است كه به هدف عالی
اخروی نائل گردد؛ ولی لطف و كرم ما و خدايی ما ايجاب میكند كه از همان هدف
دنيايی كه خواهان آن است به او بهرهای بدهيم .
سپس در آیه بعد می
فرماید:« ما همه را، هم اين گروه را و هم آن گروه را، از فيض پروردگارت
مدد میكنيم، فيض پروردگار تو از كسی دريغ نشده است.» يعنی ما فياض علی
الاطلاقيم و جهان را مستعد فعاليت ساختهايم، هر كسی هر تخمی كه بپاشد آن
را به ثمر میرسانيم؛ هر كس كه به سوی هدفی رهسپار است او را به هدفش
میرسانيم.
سوال این است که با چه هدفی این کار نیک را انجام داده است.
اگر کسی هدفش خودنمایی باشد چه اصراری است که بگوییم تو با اینکه خودت نمی
خواستی، باید بیایی بروی بهشت؟ چگونه ممكن است كسی به سوی مقصدی حركت نكند
و يا به سوی مقصدی ضد آن مقصد حركت كند ولی به آن مقصد برسد؟ کسی به بهشت
می رسد که به سمت او حرکت کند. تا مقصد خدا نباشد به خدا منتهی نمیگردد .
مدعیان
روشنفکری میگویند اگر کسی عمل صالحی انجام دهد خدای عادل بدلیل اینکه او
خدا را نمی شناسد بر روی عمل او خط بطلان نمی کشد. ما هم معتقديم كه خداوند
خط بطلان نمیكشد، اما بايد ببينيم آيا اگر كسی خداشناس نباشد عمل خير
واقعی كه هم اثر دنیایی داشته باشد و هم به سوی خدا بالا رود خواهد داشت؟
مسلما اگر به فرض ‹ البته فرض محال › كسی خدا را نشناسد و با عمل خود به
سوی خدا بالا رود خدا او را باز نمیگرداند، اما حقيقت اين است كه كسی كه
خدا را نمیشناسد حجابی را پاره نمیكند، طوری از اطوار نفس را طی
نمینمايد و به سوی ملكوت خدا بالا نمیرود تا عملش آنجهانی گردد و جنبه
ملكوتی بيابد و صورتی پيدا كند كه در آن جهان مايه بهجت و لذت و سرور و
سعادت او گردد. مقبوليت عمل نزد پروردگار جز اين نيست كه عمل اينچنين باشد
.
اشتباه است اگر بپنداريم اعمال كسانی كه ايمان به خدا و قيامت ندارند ، به سوی خدا صعود مینمايد و وجهه ‹ عليينی › پيدا میكند.
• وجدان و مردم دوستی هم حسن فاعلی است.
ممكن
است كسی بگويد برای حسن فاعلی ضرورت ندارد كه حتما قصد تقرب به خداوند در
کار باشد. اگر كسی عمل خيری را به انگيزه وجدان و به خاطر عطوفت و رحمتی
كه بر قلبش مستولی است انجام دهد، كافی است كه عمل او حسن فاعلی پيدا كند.
به عبارت ديگر همين كه انگيزه انسان ‹ خود › نباشد حسن فاعلی پيدا
میكند. اعم از اينكه انگيزه ‹ خدا › باشد يا ‹ انسانيت ›. اين نكته قابل
تأمل است. در عين اينكه ما مطلب بالا را تأييد نمیكنيم كه فرقی نيست ميان
اينكه انگيزه خدا باشد يا انسانيت، در عين حال معتقديم هر گاه عملی به
منظور احسان و خدمت به خلق و به خاطر انسانيت انجام گيرد در رديف عملی كه
انگيزهاش ‹ فقط برای خود › است قرار نمی گیرد. البته خداوند چنين كسانی را
بی اجر نمیگذارد. در برخی احاديث وارد شده است كه مشركانی نظير ‹ حاتم
طایی › با اينكه مشركند، به خاطر كارهای خيری كه در دنيا كردهاند معذب
نخواهند بود و يا تخفيفی در عذاب آنها داده میشود. از روايات زيادی كه در
دست داريم كاملا میتوان اين مطلب را استفاده كرد.
به اعتقاد شهید
مطهری اگر افرادی يافت شوند كه نيكی به انسانهای ديگر بدون هيچ چشم
انتظاری انجام دهند، و حتی در عمق وجدان خود از آن جهت خدمت نكنند كه از
اينكه روزی چنين سرنوشتی داشته باشند می ترسند، بلكه طوری انگيزه احسان و
خدمت در آنها قوی باشد كه اگر بدانند هيچ گونه سودی عايد آنها نمیشود و
حتی يك نفر هم از كار آنها آگاه نمی گردد باز هم آن كار خير را انجام
میدهند، و تحت تأثير عادت و امثال آن هم نباشند، بايد گفت در عمق ضمير
اين انسانها نوری از معرفت خداوند هست، و به فرض اينكه به زبان انكار كنند
در عمق ضمير اقرار دارند. انكارشان در واقع انكار يك موهومی است كه آن را
بجای خدا تصور كردهاند و يا انكار يك موهوم ديگری است كه آن را بجای
قيامت تصور كردهاند، نه انكار خدا و معاد واقعی.
علاقه به خير و عدل و
احسان از آن جهت كه خير و عدل و احسان است، بدون هيچ شائبه چيز ديگر،
نشانهای است از علاقه و محبت ذات جميل، لذا بعيد نيست كه اين افراد واقعا و
عملا در زمره اهل كفر محشور نگردند، هر چند لسانا منكر شمرده میشوند.
• غير مسلمانان كه موحد و به قيامت معتقدند و برای خدا كار میكنند وضعشان چگونه است ؟
در
اينجا بحث ما درباره آن نيكوكارانی است كه به مبدأ و معاد ايمان دارند و
طبعا میتوانند در عمل برای مقصدی ماوراء ماديات عمل نمايند. گفته میشود
كه اديسون و پاستور از اين گونه مردمانند، گفته میشود آنان مردمی مذهبی
بودهاند و در كارهايشان درست مانند متدينين مسلمان برای رضای خدا اقدام
میكرده اند.
برای پاسخ به اين قسمت بايد ديد ايمان به نبوت و امامت از
چه نظر لازم است؟ به نظر میرسد دخالت ايمان به انبياء و اولياء خدا در
پذيرش اعمال از دو جهت است.
يكی اينكه معرفت آنان برمیگردد به معرفت خدا یعنی شناختن خدا بدون معرفت اولياء كامل نمیگردد.
دوم اينكه بدون معرفت آنان بدست آوردن برنامه كامل و صحيح ممكن نيست .
دین
حق برنامه کاملی است که خداوند برای سعادت انسان فرستاده است. فرق بزرگ
بين يك نفر مسلمان نيكوكار و يك نفر كافر نيكوكار اين است كه كافر نيكوكار
از آن جهت كه دارای برنامه صحيح و درست نيست، احتمال موفقيتش ناچيز است،
ولی يك نفر مسلمان از آن جهت كه برنامهای جامع و صحيح دارد، اگر برنامه
خويش را درست و صحيح اجرا كند موفقيتش قطعی است.
عملی صالح تنها احسان
به خلق نيست. در برنامه اسلام پارهای دستورهاست كه عمل به آنها شرط تكامل
روحی و معنوی انسان است. اما مسيحی متدينی كه به خاطر دوری از اسلام فاقد
برنامه صحيح است از مواهب عظيم اين برنامه محروم است و بديهی است يك نفر
غيرمسلمان هر اندازه بی نظر و بی تعصب و خالی از عناد باشد، به واسطه
محروميت از استفاده از برنامه كامل انسانيت، از مزايای آن محروم خواهد
ماند.
• نتیجه اعمال
از مجموع آنچه گفتيم معلوم شد كه همه
غير مسلمانان از نظر مأجور بودن در قبال اعمال خير، يكسان نيستند، ميان غير
مسلمانی كه به خدا و قيامت معتقد نيست و غير مسلمانی كه به خدا و قيامت
معتقد هست ولی از موهبت ايمان به نبوت محروم است تفاوت عظيم است. برای
دسته اول امكان انجام يك عمل مقبول عند الله نيست ولی برای دسته دوم هست.
اين دسته ممكن است با شرايطی به بهشت بروند، ولی برای دسته اول ممكن نيست.
به نظر میرسد فلسفه اينكه اسلام ميان مشركان و اهل كتاب در همزيستی تفاوت
قائل است، مشرك را تحمل نمیكند ولی اهل كتاب را تحمل میكند، مشرك را
مجبور به ترك عقيده میكند ولی اهل كتاب را مجبور به ترك عقيده نمیكند،
همين است كه مشرك يا منكر خدا به واسطه شرك و انكار، باب نجات را برای ابد
به روی خود بسته است، در شرايطی است كه خود را برای هميشه از عبور از طبيعت
مادی و صعود به ملكوت و بهشت جاويدان محروم كرده است. ولی اهل كتاب در
شرايطی هستند كه میتوانند ولو به طور ناقص عمل صالح انجام دهند و با
شرايطی نتيجه آن را بيابند.
مسلمان با شناخت خدا و داشتن برنامه تکامل
همه شرایط برای رستگاری را دارد. لیکن رستگاری او در گرو شناخت او و عمل
اوست. دو بال ایمان و عمل تکمیل کننده ی یکدیگرند. ایمان عمل را بالا می
برد و عمل موجب تقویت ایمان می گردد. مسلمان با پایبندی به برنامه هدایتگر
دین، عاقبت خویش را خریده است. اما اسلام ظاهری و بدون عمل و خود را دوست
دار اهل بیت دانستن و راهرو آنان نبودن هیچ بهره ای جز غرور بیجا و تباهی
اجتماع مسلمین نخواهد داشت.