آب حیات


 

هر وقت نیمه شب بی اختیار بیدار شدید ،سریع نخوابید،

چون ملکی به اذن خدا شما رو بیدار کرده تا با خدا هم صحبت بشی.

اگه خیلی برات سخته بیدار بشی،لااقل بلند شو بهشون سلام کن

بعد بخواب.

 

 

نقل از "بانوی پاییزی"


نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط بنایی| |

وصیت نامه شهید مرتضی آوینی

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.

و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.
و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.
و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود.
و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند.
و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید.
ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش".

 

 

نقل از "شهدا چراغ راه جوانان...."

 


نوشته شده در جمعه چهاردهم آذر 1393ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: آوینی ای شهید

 


با خودش گفت: این چه بیماری است که به جانم افتاده؟ از خانه تا سر کوچه‌مان پانصدمتری بیش نیست. چند روزی است همین اندک راه را هم که می‌روم، پاهایم سست می‌شود. آن‌روز یک‌ضرب تا سر کوچه آمده بود. کنار دیوار آخرین خانۀ کوچه ایستاد تا نفسی چاق کند. قلبش تندتر از هر وقت می‌زد. گویی می‌خواست جامی پر از خون را به تمام رگ‌ها با فشار و با اصرار پمپاژ کند. قلبش حتی ثانیه‌ای مکث نمی‌کرد که خونِ رفته بازگردد. خونش به حد خطرناکی رقیق شده بود. شاید به روانی یک رود. ننه‌نرگس خمارِ روزهای ازدست‌رفته به جوان همسایه نگریست که قلادۀ سگی را با خود می‌کشید. ننه‌نرگس هر وقت این جوان را می‌دید سفارشش می‌کرد برود زن بگیرد. اما افاقه نمی‌کرد. به عصایش تکیه زد و به خودش یادآور شد که چند سالی است بچه ندارد. نگاهش میخ پسری شاد ‌شد که دست خواهرش را گرفته آرام از جوی عبورش می‌دهد. آهِ درونش را بیرون راند. همه‌چیز دست به دست هم داده بود که ننه‌نرگس بی‌فرزند بماند. شوهرش بیست‌و‌سه سال پیش تصادف کرد و مرد. با چندرغاز حقوق کارمندی شوهرش زندگی را می‌گذراند و دلش به ضبط‌و‌ربط دخترش نرگس خوش بود. پیش همه شده بود ننه‌نرگس. الان چند سالی است که نرگس ازدواج کرده و رفته خارج از کشور. برای ننه‌نرگس دلِ ‌خوشی باقی نمانده. ای کاش به اصرار شوهرش گوش می‌داد و دو، سه تا فرزند برای روز مبادا گوشۀ آلونک زندگی‌اش می‌زایید و تر و خشکشان می‌کرد. با این فکر، قطره‌ای اشک از گوشۀ چشمش سُرید و کف موزاییک پیاده‌رو را خیس کرد.

 

نقل از "بو - سه - خدا"


نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آذر 1393ساعت 8:38 قبل از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: ننه نرگس ازدواج تولید نسل داستان داستان کوتاه

می گفت:
خوش به حال مسافرکشان ميــدان آزادی که آزادانه فرياد میزننــد: ...آزادی...آزادی...آزادی...
و عابران خسته می پرسند: آزادی چنــــد؟
و من عابـــری را ديــــدم که از راننـــده سوال می کرد: آزادی کجـــاست؟
راننــــده گفت: رد کردی...آزادی قبل از انقــــلاب بود...
گفتـــم اما:
از غرب که به ميـــدان آزادی نگاه کنی، آزادی قبل از انقـــلاب است. 
از ميدان امام حسين عليه السلام که به آزادی نگاه کنی، آزادی درست می افتد بعد از انقـــلاب.
پس بنـــگر در کداميـــن سو ایستــــاده ای ...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: آزادی انقلاب

به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي، ايشان در جلسه درس خارج فقه (89,10,7) در ذيل بحثِ موارد استثناء از حكم حرمت غيبت، در پاسخ به سؤالي پيرامون صدق غيبت در مواردي چون ذكر در نوشته، وبلاگ يا ضبط صوت و تصوير و انتقال آن، به نكات مهمي در تبيين احكام آن اشاره فرمودند، كه در پي مي‌آيد:

اينى كه اصلاً اين كار [غيبت] جايز است يا جايز نيست ولو به قصد اصلاح باشد، اين را نمي‌شود به طور مطلق يك چنين چيزى را پابند شد؛ كه ما بگوئيم ما چون مي‌خواهيم در امر جامعه اصلاح كنيم، پس زيدى را، عمروى را يا يك جريانى را به طور مطلق مورد تهاجم قرار بدهيم، غيبت كنيم؛ حالا آن كسانى كه اين كارها را مي‌كنند، خيلى اوقات به غيبت هم اكتفاء نمي‌كنند؛ خب، ملاحظه مي‌كنيد ديگر. گاهى چيزهائى را مى‌آورند كه معلوم نيست حدِّ غيبت (1) بر او صادق باشد؛ شايد مصداق تهمت است، مصداق افتراء است، مصداق قول به غير علم است، مصداق سبّ و شتم است؛ نمي‌شود اين را گفت كه اگر طرف قصد اصلاح دارد، پس بنابراين اين جايز است براى او، نه؛ موارد استثناء همان مواردى است كه [در كتب فقهي] ذكر شده است.

 

منتها بايد اين موارد صدق كند، احراز بشود. اين خيلي مهم است. واقعاً يكى از چيزهائى كه ما همه‌مان [بايد توجه كنيم]، به مردم هم بايد بگوئيم، ياد بدهيم كه توجه بكنند اين است كه: به صرف توهم اين كه حالا اين كار مصلحت دارد، دستشان را، يا قلمشان را، يا وبلاگشان را آزاد نكنند كه هر چه به دهنشان آمد، آن را بگويند؛ اينجور نيست، چون وسائل مدرن امروز همه مشمول همين حكم است. يعنى خواندن وبلاگ هم مثل خواندن كاغذ است، كتاب است، نامه است، مثل شنيدن حرف است. استماع غيبت شامل همه‌ اينها مي‌شود؛ يعنى ملاك استماع در اينها وجود دارد مسلّماً. شنيدن به گوش خصوصيتى ندارد، خواندن تو نامه هم عين همان است كه ما در بحث استماع اين را تأكيد كرديم و عرض كرديم.

 

خب، دوربين هم همين جور است. فرض كنيد كه اگر چنانچه انسان يك خطائى را از كسى ديد، اين را رفت با دوربين ثبت كرد، بعد آمد يك جائى نشان داد؛ اين هم همان است ديگر، چه فرقى مي‌كند؟ يعنى بايستى واقعاً به اينها توجه كرد. محيط را بايد محيط اخلاقى كرد. ما اگر بخواهيم جامعه را اصلاح بكنيم، اين اصلاح فقط به اين نيست كه انسان از افراد غيبت بكند. راه‌هاى ديگرى هم وجود دارد. حالا من غيبت را عرض مي‌كنم. فضلاً (2) از تهمت و افتراء و اينها.

 

بنده يك وقتى به يك مناسبتى در يك صحبت عمومى عرض كردم به مردم كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيراً»؛ (3) يعني وقتى افك (4) را شنيديد چرا به همديگر حسن‌ظن نداشتيد؟ يعنى از اول رد كنيد افك را. [اگر] آمدند به يك نفرى تهمت زدند، يك چيزى را گفتند - حالا يا با عنوان تهمت يا به عنوان غيبت - چرا قبول مي‌كنيد؟ ببينيد اين كلمه‌ لولاى تحذيريه در قرآن و در كلام عرب خيلى معناى وسيعى دارد، فقط معنايش «چرا» نيست، كه ما بگوئيم چرا اين كار را نكردى. چراى با تأكيد است. يعنى آه، واى، چرا؛ معناى «لولا» اين است؛ تحذيريه است. {چرا} «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم [خيراً]»؛ يعني چرا به هم ظن نيك نداريد، چرا به هم حسن‌ظن نداريد. تا فوراً كسى آمد، شما بگوئيد بله، احتمال درستى‌اش هم اگر بود، آدم به صورت يقين آن را بداند و نقل بكند. اين درست نيست، اين ممنوع است. اين چيزى كه امروز مورد ابتلاست در جامعه‌ ما، از همان چيزهائى است كه بايست از همين ادله‌ غيبت بفهميم كه درست نيست؛ اين وضعى كه وجود دارد درست نيست. البته انتقاد منطقى، گفتن حرف صحيح اينقدر حرفهاى آشكار وجود دارد كه انسان اگر ذكر آنها را بكند، اصلاً هم غيبت نيست، و مي‌تواند انسان نقد بكند. بله مسلّم است، امروز يك جريان صحيح و حقّى در جامعه‌ ما وجود دارد، جريانهاى باطلى هم وجود دارد كه به انواع و اقسام طرق مي‌خواهند جامعه را خراب كنند، انقلاب را منحرف كنند؛ در اين شكى نيست. آدمهائى هم در رأس اين جريانات هستند. چه لزومى دارد كه انسان به اين آدمها تهمت بزند. چه لزومى دارد كه غيبت اينها را بكند. حرف آشكار اينقدر دارند؛ همان حرفهاى آشكار را بيان بكنند، تبيين بكنند، توضيح بدهند، مطلب روشن خواهد شد؛ هيچ نيازى به غيبت كردن نيست كه آدم بگويد حالا ما براى اصلاح مثلاً غيبت مي‌كنيم.

 

بنابراين به نظر من همين ادله‌اى كه در باب غيبت خوانديم، اين تمام المراد را به ما نشان مي‌دهد؛ يعنى واقعاً همانى كه بايد بفهميم از شرع مقدس همين را انسان مي‌فهمد و تشخيص مي‌دهد. بايد بر طبق همين هم عمل كرد

نقل از "پلیگاه مقاومت مجازی شهید نوری"


نوشته شده در جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 6:11 قبل از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: غیبت امام خامنه ای وبلاگ نویسی وبلاگ ارزشی هشدار


 

پیام‌های بازرگانی بی ملاحظه...

دیشب ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺳﯿﻤﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ آن ها ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻫﺮ ﺟﻤﻠﻪ ای ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ می گفت ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻡ ﺧﺸﺘﯽ ﻣﯽ آﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ می رﯾﺨﺖ...
ﭘﺪﺭﻡ: ﭼﺮﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ نمی کنید؟ ﭼﺮﺍ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﺎﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﭘﺨﺶ می کنید؟ ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺑﭽﻪ ی ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺩﺍﺭﻡ...
ﺻﺪﺍﯼ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ: ﺁﻗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ؛ ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺻﺤﻨﻪﺩﺍﺭ؟ ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺭﺍ ﭘﺨﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ؟!
ﭘﺪﺭﻡ :ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ؟ ﻣﺜﻼ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﺳﺲ ﻣﺎﯾﻮﻧﺰ .ﮐﻪ ﯾﮏﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮﻩ، ﻣﯿﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮕﯽ ﭼﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺟﻮﺭ ﻏﺬﺍ می خوﺭﻧﺪ.
ﯾﺎ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺁﻥ ﯾﺨﭽﺎﻝ "ﺳﺎﯾﺪ ﺑﺎﯼ ﺳﺎﯾﺪ" ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﻫﺎی ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ. ﯾﺨﭽﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ نمی دﺍﻧﺪ ﺧﺮﯾﺪﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﺠﺎ ﺟﺎ ﺩﻫﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﭘﺮ ﺑﻮﺩﻥ...
ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﭽﻪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ...
ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻫﺪ، ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻋﺎﺟﺰﺍﻧﻪ می شود...
ﺁﻗﺎ.. ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﮐﻢ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﻨﺪ، ﺯﯾﺎﺩ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمی شوند، ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺠﺎﯼ دست ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺧﺎﺭﺟﯽ، ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ ﻏﺬﺍﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ هم ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ؟؟ ﯾﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭﯼ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺯن ها می کشید، ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﮑﺸﯿﺪ؟ می شوﺩ به همراه ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻥ قسمت هایی از ﻓﯿﻠﻢ، ﺻﺤﻨﻪ ی ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ هم ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯾﺴﺖ ﯾﮏ ﺷﮑﻢ ﺳﯿﺮ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺭﺍﺳﺘﺶ رﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺁن ها ﺍﺻﻼ نمی دﺍﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺷﮑﻢ ﺳﯿﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻘﺪﺭ... ﻣﻤﻨﻮﻥ...
ﭘﺪﺭﻡ ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ می کند... ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﺎﻻ ﮐﺸﯿﺪﻥ پی ﺩﺭ ﭘﯽ ﺩﻣﺎﻍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﺯ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ می رﺳﺪ.
ﮐﻤﯽ ﮐﻪ می گذﺭﺩ . ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ می شکند...
ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﭼﻪ ﮐﯿﮑﺎﯼ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺍﯼ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ!
ﻭ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﺩﺭﻡ ...
ﻭ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺪﺭﻡ...
ﻭ ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ..
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻫﯿﭻ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺍل های ﭘﺪﺭ ﻧﺪﺍﺷﺖ..
ﻭ ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮔﺮﯾﻪ می کند؟!
ﻭ ﭼﺮﺍ ﭘﺪﺭﻡ؟!
ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ...
ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭﺱ ﻋﻠﻮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ...

"ﻭﯾﺘﺎمین هاﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﯿﻮﻩ ها"

 

 

نقل از "حساس بشو"


نوشته شده در جمعه دوم آبان 1393ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: تبلیغ تبلیغات بازرگانی تلویزیون صدا و سیما ضرغامی

عکس مذهبی با موضوع شهادت حضرت امام محمد باقر(ع)سری دوم

سلام بر تو ای امام مهربان

 

 

عکس از "جامع ترین گالری عکسهای مذهبی و اسلامی"


نوشته شده در پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: امام باقر پوستر

 

دانلود فایل صوتی شهید آوینی :

شهید آوینی :

عقل معاش می‌گوید که شب هنگامِ خفتن است، اما عشق می‌گوید که بیدار باش، در راه خدا بیدار باش تا روح تو چون شعاعی از نور به شمس وجود حق اتصال یابد. عقل معاش می‌گوید که شب هنگام خفتن است، اما عقل معاد می‌گوید که همه‌ی چشم‌ها در ظلمات محشر، در آن هنگامه‌ی فزع اکبر، از هول قیامت گریانند ، مگر چشمی که در راه خدا بیدار مانده و از خوف او گریسته باشد . عقل معاش می‌گوید که شب هنگام خفتن است ، اما عشق می‌گوید: چگونه می‌توان خفت وقتی که جهان ظلمتکده‌ی کفرآبادی است که در آن احکام حق مورد غفلت است؟

عشق می‌گوید: چگونه می‌توان خفت وقتی که هنوز خون گرم امام عاشورا از زمین کرب و بلا می‌جوشد و تو را فرا می‌خواند؟ چگونه می‌توان خفت و جهان را در کف جهال و قد‌اره‌بندها رها کرد؟ نه، شب هنگام خفتن نیست.

 

 

نقل از "ی آنتی زایون"


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: عشق آوینی شهید عقل معاش عقل معاد

من كه مي گويم تهاجم فرهنگي ، عده اي خيال ميكنند مراد من اين است كه مثلا پسري موهايش را تا اينجا بلند كند.خيال ميكنند بنده با موي بلند تا اينجا مخالفم.مسئله تهاجم فرهنگي اين نيست.البته بي بند و باري و فساد هم يكي از شاخه هاي تهاجم فرهنگي است، اما تهاجم فرهنگي بزرگتر اين است كه اين ها در طول سال هاي متمادي به مغز ايراني و باور ايراني تزريق كردند كه تو نمي تواني ، بايد دنباله رو غرب و اروپا باشي.نمي گذارند خودمان را باور كنيم.

  گزيده اي از بيانات رهبرفرزانه انقلاب در جمع دانشجويان

 

رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اي عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد .

 

 


نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: تهاجم فرهنگی فحشا سیرک خودباوری

راجع به قرارداد کرسنت چه میدانید؟

 
 
سالها پیش در زمان وزارت دکتر زنگنه در وزارت نفت در مورد میدان گازی مشترک ما با کشور قطر قراردادی با یک شرکت قطری بسته شد که به سرعت قیمت بسیار پایین گاز در آن نقل مجالس گردید. و حتی موضوع در کمسیون مجلس و دیوان محاسبات هم مطرح گردید و مشخص شد که در این قرارداد رشوه گرفته شده و پای افراد مختلف از جمله آقازاده ی گردن کلفت مشهور در آن گیر است و همین مانع رسیدگی به آن میشد. علاوه بر آن هر روز فساد های بیشتری از آن نمایان و روشن میگردید
 
سال 1384 در فاصله ی پیروزی دکتر احمدی نژاد تا بدست گرفتن سکان دولت چند اصلاحیه در این قرارداد صورت گرفت و از جمله ی آن اینکه در قرارداد اصلی قید شده بود که رسیدگی به هرگونه اختلاف و شکایت در این قرارداد باید در دادگاه های ایران باشد اما در همان فاصله طی اصلاحیه ای رسیدگی به شکایات در مورد این قرارداد به دادگاه های بین المللی موکول گردید

 
 
در دوران ریاست جمهوری دکتر احمدینژاد این پرونده مورد بررسی و پیگیری قرار گرفت و فسادهای بیشتری از آن روشن شد اما اصلاحیه ی مذکور کار پیگیری این پرونده را با مشکل مواجه میکرد. بالاخره موضوع این پرونده در دادگاه لاهه مطرح و با ارائه ی اسناد از سوی ایران تا جایی پیش رفت که طرف رشوه دهنده در قرارداد معرفی شد و دادگاه به نفع ایران درحال به سر انجام رسیدن بود
 
هم زمان با آن دولت روحانی روی کار آمد و صحبت از وزارت آقای زنگنه در این دولت شد.عده ای از نمایندگان مجلس و افراد مطلع نگران سر انجام این پرونده شدند.  آقای دکتر جلیلی طی نامه هایی به دکتر روحانی و ریاست مجلس موضوع دادگاه لاهه و  درگیر بودن تیم همراه دکتر زنگنه را هشدار داد. تلاشها برای جلوگیری از معرفی دکتر زنگنه به وزارت به جایی نرسید و دولتی که با شعار " مذاکره "  اعتماد ملت را جلب کرده بود در این موضوع هم گفت آقای زنگنه با تیمی از افراد مجرب ظرف مدت کوتاهی این موضوع را مرتفع خواهند نمود
 
 
نهایتا آقای زنگنه به وزارت معرفی شد و علی رقم طرح موضوع این پرونده در صحن علنی مجلس، رای اعتماد گرفت و وزیر شد. آقای وزیر و تیم ایشان پس از در دست گرفتن سکان وزارت برای این پرونده وارد مذاکرات با طرف قطری "که هم از قرارداد پول خوبی به جیب زده بود و هم سهام او با گاز مفت بدست آمده ی ایرن رشد کرده بود هم میتوانست با تغییر رای دادگاه به نفع او خسارت تاخیر هم بگیرد" گردید و ظرف چند روز اعلام کرد عملا در این مذاکرات راه به جایی نبرده و شکست خورده است. حق هم داشت . طرف قطری که برنده ی بلامانع این پرونده بود چرا باید از موضعش کوتاه می آمد؟
 
انتصاب آقای زنگنه به وزارت و رای اعتماد گرفتن او از نمایندگان ملت معنی واضحی برای قاضی پرونده ی کرسنت داشت. ایران متهمان این پرونده را خودش تبرئه کرد و در دادگاه لاهه محکوم شد. البته پرونده هنوز بسته نشده و تلاش برای تغییر رای دادگاه ادامه دارد اما برنده شدن ایران در این پرونده اینقدر بعید است که برخی معتقدند درشت گویی های اخیر رئیس جمهور ترفند وی برای منحرف کردن ذهن مردم از این بی تدبیری آشکار بوده است. هزینه ی این بی تدبیری را 8 برابر کل وجه آزاد شده در مذاکرات هسته ای تخمین میزنند
 
 
نقل از "دلواپسیم"

نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: کرسنت استات اویل زنگنه دلواپسیم به جهنم

 نقل از "دلواپسیم"


نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: پرونده کرسنت کرسنت استات اویل اختلاس رشوه

 

تا حالا فکر می کردم من و حجاب من فقط دستمایه ائمه جمعه و حاکمان است که هر وقت بحثش شروع شد  فریاد واسلاما می دهند و من و حجاب مرا عامل رسیدن به خدا می دانند .

یا نه از آن ورتر می روند و من و حجاب مرا عامل عقب ماندگی می دانند و برای طی کردن هر چه تندتر شاهراه مدرنیته، روسری از سرم می کشند و" کلاه بر سرم" می گذارند.

حالا می بینم هم جنسانم دست به قلم برده اند. مقالات نوشته اند. سخنرانی ها کرده اند. به سمینارها رفته اند و باز از من و حجاب من گفته اند.

شادمانی کرده اند که باد به لابلای گیسوانشان رفته و در شادی مستانه این همه سرور، روسری به آب سپرده اند و حالا دیگر خیلی روشن شده اند.

 

ادامه ی مطلب را بخوانید . . .



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط بنایی| |
برچسب ها: حجاب تلالو روشنفکری حجاب اجباری روسری گل گلی آزادی یواشکی

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin